محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4260
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سوى مدينه رفتند و دو هاشمى ، داود بن على و زيد بن على در مدينه بماندند . گويند : زيد چهار يا پنج ماه در كوفه ببود . يوسف دستور مىداد كه برود و به عامل خويش در كوفه مىنوشت - خود وى آن وقت در حيره بود - و دستور مىداد كه مزاحم زيد باشد . زيد مىگفت كه با يكى از خاندان طلحة بن عبيد الله در بارهء مال مشتركى كه در مدينه دارند دعوى دارند و عامل ، اين را براى يوسف مىنوشت و يوسف چند روزى او را به حال خود مىگذاشت آنگاه خبر مىيافت كه شيعيان پيش وى مىروند و به عامل خود مىنوشت : « زيد را بيرون كن و مهلتش مده و اگر ادعا كرد كه به دعوى مشغول است ، او را بكشانند ، و يكى را بر گمارد كه در كار دعوى نايب وى باشد . » گويد : و چنان بود كه جمعى با زيد بيعت كرده بودند از آن جمله سلمة بن كهيل و نصر بن خزيمهء عبسى و معاوية بن اسحاق انصارى و حجية بن اخلج كندى و كسان ديگر از سران مردم كوفه . و چون داود بن على اين را بديد گفت : « اى پسر عمو ، اين گروه ترا فريب ندهند ، كار خاندان تو كه اينان از ياريشان بازماندند ، براى تو عبرت آموز است . » به دو گفت : « اى داود ، بنى اميه گردن گرفتهاند و دلهاشان سخت شده است . » گويد : اما داود همچنان اصرار كرد تا عازم رفتن شد و برفتند تا به قادسيه رسيدند . ابو عبيده گويد : تا ثعلبيه از پى او رفتند و گفتند : « ما چهل هزار كسيم كه اگر به كوفه باز گردى يكى از تو باز نمىماند . » و به قيد قسمهاى مكرر پيمان كردند . زيد مىگفت : « بيم دارم از ياريم بازمانيد و مرا به دشمن تسليم كنيد ، چنان كه با پدرم و جدم كرديد . » اما آنها براى وى سوگند ياد مىكردند . گويد : اما داود بن على مىگفت : « اى پسر عمو ، اينان فريبت ميدهند ، مگر از يارى كسى كه به نزد آنها از تو عزيزتر بود ، يعنى جدت على بن ابى طالب باز -